و اما خاطره ای از سال 1388 هجری شمسی:
روزی عکاس باشی و آشپز باشی به منظور شرکت در یک مجمع علمی در زمینه ی امکانات و سیاست های جدید ارتباط و تبادل اطلاعات و اسناد با ممالک مختلف به یکی از دول مجاور احضار شدند. در میان راه برای رفع خستگی و البته دیدار بنده یک روز در بلاد ما اطراق نمودند. به منظور ادای احترام در دروازه ی شهر انتظار می کشیدم. جواز ورود ایشان را در دست داشتم. برای امتناع از باج دهی به مرزبانان ، جواز ورود را توسط رهگذری به طور پنهانی به دستشان رسانیدم. و آقایان وارد شهر شدند. در آن زمان من در بلاد کفر سکنی داشتم و در یکی از ادارات مشغول بودم. عکاس باشی به من گفت : "چه بزرگ شدی دختر" و آشپز باشی به کرات اعلام کرد که به هیچ عنوان از عملکرد های من در زمینه های مختلف راضی نیست.
...
از تجدید دیدار دوستان بسیار مسرور شدیم و دمی چند به خاطرات مشترک نقب زدیم.
...
فردا روز دوستان بار سفر بستندو راهی دول مجاور شدند.
باید به اطلاعتون برسونم که قراره معضل بشریت در زمینه ی
(IP Multicasting in IP/MPLS over WDM networks ) به دست من حل بشه. در جلسه ی امروز یه استاد هندی که فقط به زبون packet صحبت میکرد و یه استاد چینی که فقط تو فیبر نوری اشعه می تابوند حضور داشتن. و من هستم که قراره این packet ها رو از توی optical fibre ها و crossconnect ها رد کنم. اونم در حالی که blocking ratio رو حتی المقدور پایین نگه می دارم و حواسم هم به traffic grooming هست.!!!!! خدا وکیلی اگه ابو علی سینا فقط یه بار بدون اینکه تپق بزنه هرچی من گفتم رو تکرار کنه ، اسمم رو عوض می کنم.!!!!
و مثل همیشه
موقع خداحافظی
هیچ معجزه ای رخ نداد
.....
دلا شبها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین میگذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری
...........
چند وقت پیش با این شعر خیلی گریه می کردم.
...........
دنیای دیوونه ها باحاله ، اگه فهمیدن که فبها ، اگه نه ، که خوب نمی فهمن دست خودشون نیست ، دیگه نیازی نیست که حرص بخوری ، کیف می ده.
......
کلی نانسی عجرم نگاه کردم، یادم به خیر!!!!!!!!!!
....
حالم خوووووبه
سیم زرد، سیم چین ، آسانسور ، خاله ، نه ه ه ه ه ه وووه ه ه ، در هم ، کن بلد ، احساسش می شه ، از بالا نکش از بغل بکش ، هندونه قاچ می خوره ، عسل و علی ، گوجه ، گوسفند ، سیب نخوردیم ، سر بالایی ، باشگاه رستم ، شیر خشک نان ، امیر ، هوشی ، رضا ، dream weaver ، اون که هیچکی دوسش نداشت ، 902 ، گریس ، دختر مهربون ، به یه تالش ، آقا بهرام ، هتل پارس ، جیوانی ، استریپس ، گلی ، مرجان ، ICT ، اندیشه ، آز OS ، دادگاه ، عینک ، امتحان ، مرور ، یاد گیری ، documentary ، مومن بالله ، بافتنی ، ماست غنی شده، آقای سوپر استار ، قرص لاغری ، STAR SAT ، کرمانی ، زیر زمین ،مامان سلیطه ، نمایشگاه کتاب ، شلوار خط دار ، مایو ، ضد آفتاب ، بشکه ، ریزه میزه ، PHP ، کاپو چینو ، باد کولر ، افه ، 1000 تا سبحان الله ، سایه ی پررنگ ، تقلب .....
آهای دوستم، دیروز که با سارا صحبت می کردم ، دیدم که فراموشت کردم.
.....
خدا جون ، چرا اینقدر هوامو داری؟
.......
فکر کنم دارم دوباره به خودم اجازه ی زندگی می دم.
.......
دلم برای مامان یه ذره شده.
.
.
.
چقدر بده که دوست داشته باشی با همه ی وجودت دوست بداری ، ولی چیزی رو لایق نبینی. البته دنیا واقعا" قشنگه ، ولی یا باید تو دنیای قشنگ بچگی بمونی ، یا اینکه اکه خواستی وارد دنیای آدم بزرگا بشی باید با الفبای خودشون صحبت کنی.
دروغ , سیاست ، حسابگری ، پنهان کاری ، سکوت ، سکوت ، سکوت....
فکر کن چند وقته برنامه ریزی کردی که یه بلوز صورتی بخری. بلوز رو هم پسندیدی و قیمت کردی ، 20000 تومن بیشتر نیست.آخ که چقدر به اون کفش صورتیت میاد. همه جا می گی که قصد داری بلوز بخری. درست همون موقع که پول بلوزت جور می شه یه نفر که خیلی دوستت داره یه بلوز 60000 تومنی خیلی شیک برات می خره و بهت هدیه می ده. فقط یه مشکلی هست.رنگ بلوز قهوه ایه!!!! وتو می دونی که بلوز قهوه ایه با اینکه شیک و فشنگه و خیلی هم تحسین بر انگیزه ، ولی اصلا" به رنگ پوستت نمی آد!! تازه مجبوری کفش صورتی ها رو هم دیگه نپوشی چون حتی تصور کردن یه آدم با بلوز قهوه ای و کفش صورتی خیلی خنده داره.
بلوز قهوه ای رو هر روز می پوشی ، توی آینه به خودت نگاه می کنی ، طراوتی توی چهرت نیست. دم در کفش سیاهات رو پات می کنی ، یه نگاه با حسرت به کفش های صورتی می اندازی ، یه آه می کشی ، درو می کوبی به هم و می زنی بیرون. آ خه منتظرته. به نظرت اون تو رو با چهره ی خندان و لباسی که بهت بیاد بیشتر می پسنده یا اینکه اینجوری مچاله شده توی لباس گرون قیمت شیکی که برات خریده؟
به نظرت ناراحت می شه اگه لباسی رو که برات خریده با احترامات سرشار تا کنی ، یه روبان قرمز دورش ببندی و بزاری توی کمد و تا هنوز پولتو خرج نکردی بدو بدو بری و بلوز صورتیه رو بخری؟ از کجا معلوم یکی دیگه زودتر نیاد و اونو نخره؟
حالا می فهمی چرا اوضاع اینقدر خرابه. چون مرد عمل کمه.
فکر می کردی خیلی روشن فکری. که کلی کتاب خوندی. که می دونی دنیا چه خبره. ولی دیدی که حتی اعتقاد به آزادی خودت هم نداری، چه برسه به جامعه ی بشریت.
حالا می فهمی.
ببینم ، می خوای مبارزه کنی یا بکشی کنار؟
ایستادم لب دریا،
عطش شنا،
هوا خوش،
یه شناگر قابل و کارکشته وسط موجا،
شناگر مدام صدام می کنه،
می گه بیا شنا،
می گه لباساتو بکن ، بیا ببین آب چقد خوشه،
می گم ،
من خیلی وقته شنا نکردم،
می گه خودم می گیرمت،
می گم لباسامو چیکار کنم،
می گه بذار همون کنار،
می گم اگه گم بشن،
بعد لخت از آب بیام بیرون آبروم می ره که،
من با لباس میام،
می گه نه،
بکن بذار همون بغل،
لباس آب می کشه به خودش سنگین می شه،
با لباس شنا نمی شه،
باید رها باشی،
.
آب خوشه،
هوا خوشه،
.
شناگر منتظره،
.