تبليغاتX
جویبار لحظه ها جاریست...

 

همه چیز از یه پیراهن چهار خونه شروع میشه. وقتی که می خواد چمدونشو از روی ریل ورداره. گیجی. مثل بازیگری که یادش می ره الان دارن کدوم سکانس روفیلم برداری می کنن. و بعد صدای کارگردان : "کات."

.....

یه خواننده ی جدید. یه آهنگ جدید. ولی با خاطره ی مریم: "مگه دوسم نداری ، پیشم نمی آی خوب من؟  "

و باز پیراهن چهار خونه...، شاید یه جای خیلی دور ، یه بازیگر دیگه با دیدن بستنی شکلاتی، یا بارون ، یا حتی یاد عکس یه شمشیر خون آلود ، دیالوگش رو یه لحظه قاطی کنه ، شایدم اونقد توی نقشش فرو رفته که دیگه هیچی حواسشو پرت نمی کنه..  

.....

چراغ ها را من خاموش می کنم.

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:13 توسط سونا |

 

Dough, khoresh bademjan, ghorme sabzi, kabab soltani, shole zard, and a nice girl with you who fall in love with Iranian food, They are enough to make you feel good and write these simple sentences while listening to “az karkhe ta Rine” music.

 

I took my Canadian friend to an Iranian restaurant today and she loved the food. Then we did shopping. And on our way back to hostel, we saw my previous roommate, dear Haishan. She was happy for a new job and looking for an apartment.

 

It seems that life goes on and it won’t wait to let you waste it.

Stars told me that on Monday sth good is going to happen.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:12 توسط سونا |

 

زندگی بدون گذشته چه شکلی می شه؟ نه این که گذشتمو فراموش کرده باشما، ولی دیگه دلیل محکمه پسندی برای اثباتش ندارم. امروز هم برگ دیگه ای از دفتر زندگی من پاره شد. چرا به دنیای مجازی اعتماد کردم؟...... اوهوم.... نه خانی اومده ، نه خانی رفته......

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:15 توسط سونا |

 

به قول پسر دایی عزیز ، بی حساب پیش ، تا یک ماه دیگه میرم ، به قول باربی خوشگلم  ، ولات!!!!!! البته دیگه خداییش یاد گرفتم که آماده ی هر رویدادی باشم ولی فعلا" تا اطلاع ثانوی به امید خدا یک ماه دیگه میرم ولاااااات!!!

 

بی حساب پیش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 13:58 توسط سونا |

"دوستت دارم" خموش و خسته جان

باز هم لغزید بر لب های من

لیک گویی در سکوت نیم روز

گم شد از بی حاصلی آوای من

 

(فروغ فرخزاد)

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 17:24 توسط سونا |

زیباترین ، باهوش ترین ، مهربانترین ، با حال ترین ، روشن فکر ترین ، خوش قلب ترین ، بهترین بهترین موجود زندگی من ، الان ۱۲۰۰۰ کیلومتر ازم دوره و داره با حد اکثر تلاشش اموالشو گم می کنه و حرص می خوره و جوش میزنه و جوشاشو می کنه و استاداشو میپیچونه و کلاساشو دودر می کنه و اخم می کنه و مسافرت می ره و با طرح حجاب کلنجار می ره و....

دلم برات یه ذره شده بهترین درنای دنیا. بووووووووووس 

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 17:50 توسط سونا |

داداش کوچولو کجایی؟ زود باش  بیا ما همه خیلی نگرانتیم.

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 14:2 توسط سونا |

یه روز خوب ، یه  دوست خوب قدیمی ، جریان زندگی، فرشته ای می آد ، فرشته ای می ره ،  و من امروز داستان تکراری رو از دهان دوست هم  شنیدم. من اشتباه فکر کرده ام. من اشتباه عمل کرده ام.  من اکنون خوشبختم. خیلی زیاد. و می خوام که بمونم. راستی خدایی دستت درد نکنه. شرمنده می کنی که همش.

  یه جمله ی قشنگ:

"احترام دوستیش رو نگه دار "

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:12 توسط سونا |

دیروز منابع موثق اعلام کردند که من عاشق شدم!!!!  

 

!!!! The reason of the issue is still under investigation

 

{    به علت انفجارات اخیر و صدمات احتمالی وارده بر سلول های مغزی از این تاریخ به بعد اینجانب هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب مندرج در این وبلاگ بر عهده نمی گیرم......   }

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 13:6 توسط سونا |

One, two, tie your shoe

Three, four, shut the door

Five, six, pick up sticks

Seven, eight, lay them straight

Nine, ten, a big fat hen

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 17:25 توسط سونا |

فریاد

خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌‌ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌هایم تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می‌کنم فریاد ، ای فریاد
خانه‌ام آتش گرفتست
آتشی بی‌رحم
همچنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه‌هایی را که پروردم
به دشواری در دهان گود گلدان‌ها
روز‌های سخت بیماری
از فراز بام‌هاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده‌های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می‌دوم گریان
از این بیداد می‌کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وآنچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که می‌داند
که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد
سوزدم این آتش بی‌داد گر بنیاد
می‌کنم فریاد ، ای فریاد ، فریاد

(مهدی اخوان ثالث)

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:48 توسط سونا |

اینترنت. یه شام خوشمزه. شستن ظرفا. دیدن عکسای عقد شیما. دیدن عکسای مریم. بو. آتیش. آب. دود. کلید. آتش نشانی . پلیس. خونه ی ثمر. جمع کردن باقیمانده ی وسایل از توی خاکستر. خوابگاه. دل تنگی. ُ جدایی . دل تنگی. جدایی. و باز سکوت و لبخند. آخه من که حق ندارم اخم کنم.

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:27 توسط سونا |