تبليغاتX
جویبار لحظه ها جاریست...

 

بارون استوایی و بوی موتور خونه اگه با قوه ی تخیلت مخلوط بشه می شه استراحتگاه های توی جاده ی بین اصفهان و شیراز ، نصفه شب ، وسط زمستون ، بخار روی جداره ی داخلی  شیشه ، هن هن یه پیرزن چاقالو و قدرت چونه ،  SMS   پیاپی موبایل ، بیابون ، جاده ، جاده ، جاده ، بیابون، آخ خدا جون من چقدر عمیق زندگی کردم... و اگه  حسش بود همسفر رو سر کار بزاری ، به یه خانومی گفتم کار می کنم و درس می خونم و  چقدر به مامانم (غ /ق) بطه می خورد.

......

Waffle   با  Pea Nut   اگه با قوه ی تخیلت مخلوط بشه ، می شه ارده با خرما که چقدر دوس نداشتم و الان زندگیم رو می دم برای تکرار اون حس.

.....

یکی از لوطیا داره می اد اینجا. اویس هیچ وقت اون چش قره ای که طبقه ی بالای خوارزمی بهم رفتی رو فراموش نمی کنم..

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 17:28 توسط سونا |

 

زندگی يک دايره است, هر چه قدر بری حداکثر به نقطه اول ميرسی

{اینو یه آدم بزرگ فهمیده گفته}

....

فکر کنم راند اول رو تموم کردم. و الان دور دومه. بعضی ها هنوز دور اولن و من از پشت رسیدم بهشون.  بعضی ها هم دور سوم و چهارمن. ولی هنوز دور همون دایره داریم می دویم. شاید در دور دوم چون مسیر آشناتره حرفه ای تر بدوم. شاید هم به علت خستگی بدتر بدوم.

.....

م م م م م م م م

بدووووووووووووووووووووووووووو

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:12 توسط سونا |

 

دخترک 8 سالش بود. عاشق پسرک8 ساله شد و قرار گذاشتن عید که شد ماهی هاشونو ببرن تو روخونه آزاد کنن. ولی یه پسر 10 ساله هم بود تو مدرسشون که خیلی خوشگل بود. ولی اون پسر یه بار پاشو گاشته بود رو پول دخترک و بهش خندیده بود. همون موقع یه پسر 6 ساله عاشق خواهر 4 ساله ی دخترک شده بود.

بهناز خیلی دختر بدی بود آخه همیشه دامن خیلی کوتاه می پوشید.  آخه دختر خوب که دامن خیلی کوتاه نمی پوشه.

....

دخترک 16 سالش بود. عاشق پسر 20 ساله شده بود. پسر هم عاشقش بود ولی با یکی دیگه عروسی کرد. آخه دلیل نمی شه آدم با کسی که عاشقشه عروسی کنه یا با کسی که عروسی می کنه عاشقش باشه.

....

دخترک12 سالش بود.  عاشق پسرک 13 ساله شده بود. ادای عاشقا رو در می اوردن. پسر هم عاشق اون بود. هم عاشق یکی دیگه. یعنی گفت به دخترک که تا وقتی یکی رو واسه خودت پیدا کنی میتونم عاشق تو هم باشم!!!!

....

دخترک 5 سالش بود. دخترک 6 سالش بود. دو تایی عاشق پسر 8 ساله بودن. ولی پسر عاشق مامانش بود.....

...

دخترک 21 سالش بود. عشق کیلو چند عموووو ؟

....

پسرک 26 سالش بود. عاشق دختر 28 ساله بود. دختر 28 ساله خوشحال بود که خدا واسش پسرک رو فرستاده.

.....

دخترک 18 سالش بود عاشق پسر 21 ساله شد. پسر 18 ساله هنوز حاضر بود هم عاشق اون باشه هم عاشق یکی دیگه. بعد از2 سال پسر 21 ساله که دیگه 23 سالش شده بود دیگه نمی خواست دخترک 20 ساله اذیت بشه. کور شم اگه دروغ بگم.

..................................

 نتیجه ی اخلاقی،  دختر خوب دامن کوتاه نمی پوشه..... 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:57 توسط سونا |


دو تا منظره که در سنگاپور زیاد به چشم می خوره:
یکی زنهای کم مو. به طوری که بعضی هاشون تقریبا" طاس یا کچل هستن. هنوز علت رو کشف نکردم.صحنه ی دیگه مرد هایی که یه زائده ی گوشتی یا چربی روی دست ، گردن یا پاهاشون هست. این دومیه خیلی منو می ترسونه. دیروز از ترس داشتم می مردم. تنها تو MRT  بودم و همه ی بدنم می لرزید. گاهی فکر می کنم این یه فوبیا هست که ریششو نمی دونم. شاید وقتی خیلی کوچیک بودم کسی با این مشخصات منواذیت کرده  وگرنه من که خیلی شجاعم...
......
توی یه فیلم دیدم که پسره خواست از دختر خواستگاری کنه ، از خجالت زبونش بند اومد و فرار کرد. آخی چقد دلم واسه ی این فیلمای آبگوشتی ایرونی تنگ شده بود. آخه آدم چه جوری می تونه با کسی که حتی جرات خواستگاری نداره ازدواج کنه؟ خدا رو شکرحداقل  دیگه منظره ی چایی آوردن دختر چادر به سر و  لرزیدن دست خواستگار و ریختن چایی از فیلمای همیشه ازدواج بر انگیز فارسی حذف شده.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:30 توسط سونا |


شیلا پیر شده...
لعیا زنگنه پیر شده...
همه پیر می شیم.... 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:37 توسط سونا |

 

ایها الجمیع المسلمین و المسلمات

هذه النصیحتی بکم:

لا تشتغل بامور لا یحببهم!!!!!

انا نادم کثیرا" ، انا ارید برتبنی نزولا

انا ارید تکبب الراسی فی الجدار

والله مع الصابرین

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 17:12 توسط سونا |

 

امروز هر چه این ریسرچ یک سال و نیمه را چلاندیم ، نتیجه ای عایدمان نشد . ما هم از لجمان یک سیخونک عظیم به تاریخ بشریت وارد کردیم ، باشد که تا کجا را بسوزاند. بلکم دلمان خنک شود!!!!!!

البته پیش بینی میکنیم که این آب دهان سر بالا بر سر مبارک خودمان نازل شود.

الله وکیلی مدت مدیدی بود عبد صالح باری تعالی بودیم ، رخوت و کسالت بر ما مستولی گشته بود.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:55 توسط سونا |

 

به کدام دلیل تایلند از سنگاپور بهتره؟

الف: دستشویی هاش شلنگ دارن

ب: غذاهاش آبلیمو دارن

ج: اکسیژن هواش بیشتره

د: هر سه

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:25 توسط سونا |

 

طناب ، کوه ، صخره ، راه باریک ، ارتفاع ، گره ....

من خیلی زیاد دلم برای گروه کوه نوردی دانشکده ی مهندسی دانشگاه شیراز تنگ شده. یاد خاطرت فوق العاده و تکرار نشدنی. چقدر خوب بود. کاوه کریمی ، علی نجفی ، سارا رستگار ، فرناز میرزایی ، حسین پروین ، و خیلی های دیگه که این برنامه های فوق العاده رو جور می کردن.

اون حس خوب رو من در کوه های  پوکت در کشور تایلند دوباره احساس کردم. و در هر قدمی که بر می داشتم در دل از این عزیزان تشکر می کردم. چون باعث شد یادم بیاد من کجا بودم ، و کی بودم.

فقط در اینجا یک چیز اضافی بود. اونم جای پای فیل با تاپاله ی فیل!!!!

حس خوب اون روز ها ،گام هایی که در کوه های  اطراف شیراز بر می داشتیم. خستگی ،  گرما ، آفتاب ، کوله ی سنگین ، لرزش پا ، راه های باریک با دره های عمیق ، گلنار ، مرا ببوس ، گل گلدون،  و در نهایت چشمه ، درختان سبز ، غذا ،

و بعد کوله ی سبک ،

کاوه کریمی که می رفت بالا کارگاه رو می بست و ما دیگه خیالمون راحت بود که هرگز مشکلی پیش نمی اد.

امید وارم هر جا که هستن شاد و موفق باشن.

و دوستان خودم که همراهان همیشگی در کوه بودن، که دوران داشگاه رو به بهترین مقطع زندگی من تبدیل کردن، مهسای گلم ، دایی مجید ، محسن و همه ی بچه های اکیپ

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 20:45 توسط سونا |