امروز هم بالاخره مثل همه روز های دیگه ناگزیر از اومدن بود.
قدیم ترا ، اون قدیم تر ترا (نسبت به سن من) چهارشنبه سوری می شد :شیراز ، یه کپه خار و چوب که دایی رحمان از کوه می اورد ، یه کپه کاغذ که آرش سروش جمع کرده بودن و یه لاستیک ماشین که دایی عبدالله همیشه کنار گذاشته بود. و گاهی یه بطری نفت که فقط آرش و سروش اجازه داشتن بهش دست بزنن. و ما که با چه حسرتی نگاه می کردیم به لهیب شعله های آتش بعد از اینکه سروش نفت می ریخت توش. و هومن که خلاف می شد و باطری هایی که یک سال جمع کرده بود رو می اورد و یواشکی میانداخت تو آتیش. ما نه اجازه شو داشتیم و نه جراتشو که از اون آتیش بزرگه که توش لاستیک بود بپریم. ولی مامانا که همیشه آماده ی دفاع از کوچیکترا هستن یه آتیش نقلی برامون درست می کردن تا ما هم بالاخره یه جایی زردی رو با سرخی جایگزین کنیم. مامان بزرگ که زانوش درد می کرد. ولی می تونست از روی آتیشی که ما 10 متر خیز برمی داشتیم تا بپریم از روش ، راحت قدم برداره!!! و بچه ها که ترقه های تفنگ هاشون رو می اوردن و باید با پا می زدی روشون تا منفجر بشن. و معمولا" هومن همیشه چند تا فشفشه داشت که اون موقع ها اونقد کمیاب بود که همگی می رفتیم رو پشت بوم تا فشفشه ها رو هوا کنیم. و اما قشنگترین پیزی که هیچ وقت فراموش نمی شه : یکی از خفن ترین دوست های سروش ی بسه سیم ظرف شویی رو می ذاشت توی اتیش و به که سرخ می شد اونو دور سرش می چرخوند. وااااااااای که مست می شدیم ما همه. و چه آرامشی داشت اون شب عزیز.
بالاخره فیلم انیمیشنی پرسپولیس ساخته ی مرجانه ساتراپی رو دیدم. نه یک بار ، بلکه چندین و چند بار. خیلی هم زیاد دوسش داشتم. نمی خوام نقد بنویسم. ولی به نظرم عالی بود. چیزی که می خواستم اینجا بنویسم چون فکر کردم شاید خیلی از بیننده ها بهش توجه نکرده باشن ، سوالات کنکور مرجان و جواب های اونه. واقعا " با حال بود. من که خیلی خندیدم . مصداق کامل کنکور در ایران.
1-لسان الغیب کدام شاعر ایرانی می باشد؟
ب. فردوسی د. نظامی گنجوی
2-چه کسی نیروی جاذبه را کشف کرد؟
الف. نیوتون ج.حسن کچل
3-در ریاضیات چه علامتی علامت جذر است؟
الف. کوسینوس ج.رادیکال
4-به نظر شما سگ بیشتر می ریند یا گربه؟
الف. سگ ب. گربه
5- در چه قسمتی از زمین استرالیا ....
الف. توی کون خر ج. استوا
ب.قطب جنوب د. نیم کره ی ...
اگه از عکس خوشتون می اد احتمالا" با فلیکر کار می کنید. در Flickr کاربران عکس های خودشون رو upload میکنن و همه می تونن عکس های اون هارو ببینند.
حالا Flishr چی کار می کنه؟ با Flishr شما می تونید برای یک موضوع یا یک کاربر خاص یا حتی زمان و تاریخ خاص جستجو کنید و عکس های کاربران مختلف رو ببینید.
حتی می تونید از Flishr درخواست کنید که عکس های جالبی رو که مثلا" در روز 1 فروردین upload شدن رو بهتون نشون بده.
مثلا" در خواست بدین که عکس هایی رو که راجع به عید نوروز هست روبرای شما بیاره.
و شما می تونید تمام عکس هایی رو که Flishr براتون پیدا کرده به صورت تک تک یا دسته ای download کنید.
Flishr برای upload عکس هم ابزار بسیار قدرتمندیه.
چرا خودتون امتحان نمی کنید؟
همیشه
بهترین سبزه کار خاله فتانه بود
بهترین عیدی کار دایی عبد الله بود
بهترین شیرینی کار زندایی گوهربود
بهترین تزیینات کار خاله مژگان بود
بهترین ماهی مال سروش بود
بهترین تخم مرغ کارآرش بود
....
پس چرا همیشه بهترین عید ، بهترین بهترین عید خونه ی مامان بزرگ بود؟ چرا به محض تحویل شدن سال ، خاله فتانه سبزه شو ، زندایی گوهر شیرینی شو ، سروش ماهی شو و آرش تخم مرغشو ور می داشتن و می اومدن خونه ی مامان حریر؟
و دایی عبد الله عیدی های جانانه شو اونجا می داد.
....
هشتمین عید بی مامان حریر.
_من بهترین ترقه مو واسه ی تو انداختم.
_ من هم تپل ترین پسته ی آجیل رو به یاد تو خوردم.
...
5 سال گذشت.
_آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد. آن مرد از آمریکا آمد.
_دختر 1 کنار پنجرا نشسته است: آه ، باران. بابا در باران می اید. بابا از آمریکا می اید. بابا اومده، چی چی آورده؟ نخود چی کیشمیش..
_دختر 2 کنار پنجره نشسته است. آه ، باران. پروف جونگ در باران می اید. پروف جونگ ریرالت می خواهد. پروف جونگ میتینگ می گذارد.
_ آهای آن مرد!!!! تو رو خدا نیااااااااااااااا جون یه دونه دخترت که کنار پنجره نشسته.
_نشسته بودم بغل دستش. جلوی ماشین. رانندگی می کرد. من یک دختر خوب. اون یک پسر خوب.
_کنار خیابون دو تا زن وایساده بودن. یکیش تقریبا" همسن من می زد. یکیش بزرگتر. جوونتره با روسری سیاه و چشمان ترسان. مسن تره با روسری رنگی و چشمان درنده. حجاب هر دو خوب بود. معلوم بود که اگه گشت رد بشه بهشون نمی تونه گیر بده.
_ گفت از اوناشنا. گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی اون کاره!! گفتم نه بابا. بی خیال. گفت یه پسر هیچ وقت تو این مساله اشتباه نمی کنه. بهت ثابت می کنم.
_ آروم یه کنار وایساد. و نگاه کردیم تا ثابت بشه. و شد. ونگاه ترسان دختر و فشار دست زن مسن تر برای هل دادن دختر توی ماشین مشتری .
ـمن یه دختر خوب. اون یه دختر بد.
1. من فمینیست نیستم.
2. من آنتی فمینیست نیستم.
3. این سری در تهران با یک پدیده ی جدید مواجه شدم به نام women taxi
4. راننده ی women taxi زن است و فقط خانم ها رو سوار می کند و رنگش سبز است.
5. من مخالف این نیستم که زن ها هم از توانایی مرد ها برخوردارند و چیزی از اون ها کم ندارند. این از رفتار و سبک زندگی من کاملا" مشخصه.
6. من عقیده دارم که هر انسان ، چه زن ، چه مرد ، اگز مسئولیتی را میپذیرد باید نسبت یه آن متعهد باشد و مهارت های لازم برای آن کار را در خود بپرود.
7. چند روز پیش با یک آقا به یک آژانس تاکسی تلفنی رفتم و گفتم که ماشین می خوام. دیدم که شخصی که پشت میز نشسته گیر سه پیچ شده که این آقا هم با تو می اد یا نه. من هم مونده بودم که آخه این چه کار داره. تا حالا برای تاکسی تلفنی تعداد مسافر رو نمی پرسیدند. بالاخره گفتم که تنها هستم.
8. یک خانم با لباس و مقنعه ی سبز از دفتر آمد بیرون. رفت طرف یک ماشین سبز. یاد دبیرستان خضرا افتادم.
9. در عقب رو باز کردم . خانم داد زد که بیاااا جلو بشین!!!! منم گیج بودم، رفتم جلو نشستم.!!
10. بعد خانم گفت که حالا که من خانمم ، مرد نیستم ، چرا می خوای عقب بشینی؟!؟!؟!
11. با این که آدرسی که من می خواسنم برم خیلی نزدیک بود ، خانم هیچی شو بلد نبود. حتی خیابان های اصلی تهران رو هم بلد نبود به هیچ وجه!!!
12. به زور میخواست منو بزاره توی کوچه ی اسکو و اصرار داشت که این همون خیابان 12 فروردینه!!!!
13. من خودم وظیفه ی جهت یابی رو بر عهده گرفتم و قائله رو ختم به خیر کردم.
14. صدای زن خیلی جیغ بود و چون مرد نبود که و من جلو نشسته بودم و اون هی اصرار داشت که با صدای بلند از پیاده رو ها و پلیس و غیره آدرس بپرسه ، من گوش چپم هنوز کمی مشکل داره.
15. بابا جون ، آخه کی می خواید این زن و مرد بازی رو بزارید کنار؟ من وقتی آژانس می گیرم هدفم اینه که سریع ، امن و راحت برسم به مقصد.
16. خواهرم ، شما هم ، من نمی گم که زن نباید رانندگی کنه. خودم هم ماشالا بزنم به تخته راننده ی خوبی هستم. ولی اگه می خوای راننده ی آژانس باشی ، اولا" مسافر رو مجبور نکن جلو بشینه! ثانیا" یه کم بچرخ تو خیابونا و سعی کن یاد بگیریشون! ثالثا" اون صدای جیغتو بیار پایین! رابعا" خیلی زیاد کرایه گرفتی ، فکر نکن نفهمیدم ، حوصله ی صداتو نداشتم باهات بحث کنم!!
در این لحظه و این ساعت پرونده ی سفر 20 روزه رو مختومه اعلام می داریم.
این سفر هم مثل همه ی اتفاقات زندگی سر شار از تجربه هایی بود که باعث شد اطرافیانم رو بیشتر و بهتر بشناسم. و واقعا" سفر فوق العاده ای بود.
_ اول از همه از مهسای گلم ممنونم که خیلی به من کمک کرد . و چه حالی می ده که بری مالزی و مهسا و هادی رو اونجا ببینی.
_ بعد برسی به فرودگاه ایران ، ساعت 3 نصفه شب و وقتی که داری با خواهر جونت سلام علیک می کنی ، روتو بر گردونی و رامتین و امیر عزیز رو ببینی و فکر کنی داری خواب می بینی و فرداش هی خواهرت برات قسم بخوره تا باور کنی که این یه خواب نبوده.
_ در این سفر اینقدر تجربه های متفاوت داشتم که همشو الان نمی نویسم.