تبليغاتX
جویبار لحظه ها جاریست...

 

آقا شایان گفت بیا بازی وبلاگی آرزو های محال:

 

آرزوهای محال 

1. ای کاش سنگاپور کوه واقعی داشت مثل ایران.  

2. پسر سنگاپوری ها شکل پسر اسپانیایی  ها بودن.

3. من شبیه نیکول کیدمن بودم.

4. این پسر هندیه پشت سری من همه ی پوشه های NTRC    رو ور نداشته بود بزاره روی میز خودش.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:40 توسط سونا |


همش می دونی که دیشب با بقیه ی شبا فرق می کرد. ولی هر چی فکر می کنی نمی فهمی  چراشو. بعد نزدیکای ظهر هو یه دینگ بزرگ توی سرت!!!!!!!!!!!!!!  هوراا فهمیدم من دیشب یه خواب واقعی دیدم. یه خواب. از همونایی که معمولا" تا چند وقت پیش می دیدم. خوابی که قشنگ باشه. که یه کم با زندگی معمولیت فرق داشته باشه. و شیرین باشه. و مغزت اونقدر قدرت داشته باشه که چند تا عامل رو با هم قاطی کنه. و هیجانش هم به اینه که وقتی بیدار می شی یادت نمی اد که خواب دیدی و بعد وسط روز به این کشف بزرگ نائل می شی. چقدر دلم برای یه خواب شیرین و هیجان انگیز و عجیب و خلاقانه تنگ شده بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:22 توسط سونا |


من در مکان های عمومی غذا می خورم.

 با وسایل نقلیه ی عمومی رفت و آمد می کنم.

در دانشگاه عمومی درس می خوانم.

از دستشویی های عمومی استفاده می کنم.

ار کتابخانه های عمومی کتاب می گیرم.

و در جهت حفظ مصالح عموم بشر تلاش می کنم.

....

من یک موجود عمومی ام.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:50 توسط سونا |


گاهی دقیقا" مثل بنز دلت و حالت با هم میگیره... یه چیزی تو مایه های تیم ملی..
..
یهو یادم اومد که یک زمانی وقتی دل دوستم گرفته بود بهش پیشنهاد کردم ماساژش بده. چون در مورد ماهیچه این روش جواب داده.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:44 توسط سونا


وقتی مدت طولانی در یک جامعه ی مهندسی زندگی می کنی و همه ی دوستات هم مهندس هستن زندگی واقعی رو فراموش می کنی. شاید هم درست نیست بگم زندگی واقعی ، ولی یه جوری از سخت زندگی کردن و کلی مشکلات داشتن لذت می بری.

بعد با یه تلنگر از یه آدم غیر مهندس یادت می اد که می شه زندگی کرد و حتی فیلم هندی رو دوست داشت!! و حتی می شه وقتی ازت می پرسن که چه  سبک کتابی رو دوست داری ، کج نگاهشون کنی و بگی که : من کتاب نمی خونم!!! و یادت بیاد که 18 سالگی در زندگی یه دختر چقدر مهمه... و می شد که تولد 18 سالگیت رو خیلی با شکوه بر گزار کنن. و بعد یادت بیاد که تو و خواهرت تنها دخترای فامیل بودین که تولد 18 سالگیتون هم کاملا" مثل تولد 17 سالگی و 19 سالگی تون بود.

  

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:25 توسط سونا |


۱۰ روز تموم نگهش داشتم.
شکست...

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:54 توسط سونا |


زندگی یعنی عشق دو خواهر به هم و رقصیدن هماهنگشون و درخواست از دختران مجلس برای رقصیدن با برادر نوجوانشون ..

و زندگی یعنی اصرار پسرک به حاضرین برای خوردن از فسنجونی که مامانش پخته..

و زندگی یعنی تمایل مادر برای داشتن فیلمی که پسرش مدت چند ثانیه در اون دیده می شه..

و زندگی یعنی تعریف خاطره ی اولین جرقه ی عشق توسط زوجی که نهمین سالگرد ازدواجشون رو جشن گرفتن..

و زندگی یعنی مادر بزرگی که برای کسی که تازه یک دقیقه پیش با هم آشنا شدن ، شروع می کنه سوابق تحصیلی تک تک نوه هاشو تعریف می کنه و می گه که چقدر درساشون خوبه و چقدر باعث افتخارند و ..

....

و زندگی گاهی یعنی نداشتن این همه

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 22:25 توسط سونا |

 

امسال سال موشه. خانم ها و آقایان محترم موش ، به گفته ی حضرت جانگ فنگ ، امسال ما موش ها اگه هر روز قرمز بپوشیم خیلی لاکی {خوش شانس } خواهیم بود. پس خودتونو آماده کنید برای 365 روز قرمز پوشیدن. البته من فکر نمی کنم امام حسین اینا این مساله رو بدونن و حس شیشمم بهم می گه که  که امسال هم حتما" دارای عاشورا و تاسوعا خواهد بود ، بعد چه جوری می تونیم لاکی باشیم و هم خدا بزنه تو کمرمون؟

....

2 روز پیش کاملا" بر من مسلم شد که با اینکه به نظر نمی اومد ممکن باشه ولی دیگه دارم کم کم مدرکم رو از اینجا می گیرم و این مرحله از زندگی هم ختم به خیر داه می شه و میره که یه لقب دیگه به القابم اضافه بشه بدون اینکه بر کمالاتم اضافه بشه.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 10:25 توسط سونا |


عیدتون مبارک.

یک زمانی این عید، متعلق به یک آقایی به نام سعید باستانی بود ولی امروز آقای احمدی‌نژاد گفته که این عید مال آقا امام زمان است. (نیک آهنگ کوثر)

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 12:0 توسط سونا |