تبليغاتX
جویبار لحظه ها جاریست...

نمی دونم این عکس منبعش کجاست. ولی اینقدر ساده و گویا بود که گفتم حتما" باید اینجا بیاد. اوانایی که با کد های HTML  آشنایی دارن خیلی خوب می فهمنش.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:29 توسط سونا |


با اینکه خودم زیاد اهل
face book  و اینجور سایت ها نیستم ولی گاهی از ته ته ته دلم آرزو می کنم که بعضی ها اهلش بودن تا حسابی می فهمیدم الان چی به چیه. ولی حیف که نیست..

....

تا حالا به کسی بر خورد کردین که بگه "برای شناحتن من کافیه اسمم رو گوگل کنی!"؟  متاسفانه معضل خیلی خیلی نا امید کننده ای که گریبانگیر آدم هایی هم تیپ من شده اینه که اصلا" نتایجی که گوگل بر می گردونه رو برای شناختن کسی کافی نمی دونن. من چون با آدم های کامپیوتری زیاد بر خورد دارم  این عبارت نه چندان دوست داشتنی رو زیاد می شنوم. آلبته خیلی هم مهمه که چه چیزی رو راجع به طرف مقابلتون بخواید بدونید. چندین بار برام پیش اومده که با بررسی نتایج گوگل در مورد اون شخص ، شیفته ی شخص شدم و بعد فقط ده دقیقه صحبت کافی بوده تا بفهمم که دیگه تا آخر عمرم فقط حاضرم از مطالبی  رو که این شخص احیانا" تولید می کنه استفاده کنم و اصلا" حاضر نیستم یک دقیقه از وقت عزیزم رو صرف خودش کنم.

....

یک چیز جالب دیگه: چند روز پیش داشتم با افراد یک پروژه صحبت می کردم. کار این افراد ایجاد کردن زمینه های dating  و  match finding  بود. یک دفتر در سنگاپور داشتند و چند ماه بود که به صورت اینترنتی و به قول معروف  online هم این کار رو ادامه می دادند. و بعد که من ازشون پرسیدم که بعد از راه اندازی سیستم  online  ایا  مشتری هاشون راضی تر هستند و راحت تر به نظر می ان؟ گفتن که اصلا" کاربران online  و  offline   اون ها هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند و بعد از راه اندازی سیستم  online  اصلا" تغییری در مشتری های  offline اون ها بوجود نیومده. یعنی آدم ها بعضی ها شون برای شناخت یک آدم دیگه به هیچ ابزار واسطه ای اعتماد نمی کنن.

.....

من برام پیش اومده که در یک برهه از زندگیم ، مثلا" زمان دانشجویی مقطع کارشناسی ،  با یک سری افراد اصلا" صحبت نمی کردم و خلاصه هیچ اشتراکی بین خودمون حس نمی کردیم. و بعد از چند سال و جدایی فیزیکی به بهترین هم صحبت های online  تبدیل شدیم. به طوری که هم به شدت برای هم احترام قائلیم و هم از ارتباط  داشتن لذت می بریم. چون افکار مشترک داریم. ولی الان می بینم که ابزار ها و مهارت های  ارتباطی مشابه نداشتیم.

....

خلاصه نمی خوام نتیجه گیری کنم.

....

ولی هنوز  گاهی از ته ته ته دلم آرزو می کنم که یک سری افراد خاص رد پایی از خودشون در اینترنت می گذاشتن تا فقط می فهمیدم که حالشون خوبه ، به اندازه ی کافی شادی در زندگیشون دارن ، به اندازه ی کافی لذت می برن ، و خلاصه فضولی دلسوزانه ام  تامین می شد.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:34 توسط سونا |

-قهرمانی ها؟

-آه

-اسب ها پیرند

-عشق؟

-تنهاست و از پنجره ای کوتاه

           به بیابان های بی مجنون می نگرد

                       به گذر گاهی با خاطره ای مغشوش

                       از خرامیدن ساقی نازک در خلخال

-آرزوها؟

-خود را می بازند

           در هماهنگی بی رحم هزاران در

-بسته؟

-آری پیوسته بسته بسته

خسته خواهی شد.

                                فروغ  فرخزاد / تولدی دیگر/ در غروبی ابدی

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:33 توسط سونا |


می خوام خواب دم صبح امروزم رو تعریف کنم. خیلی باحال بود. خواب دیدم که رفته بودم موهام رو رنگ کنم. بعد دیدم آریشگر بهم گفت که یه چیز جدید مد شده و اونم اینه که توی مو آهنگ می زارن!!! و توی خواب چیز عجیبی نبود. و آهنگ مو هم یه چیزی مثل عطر بود که می شه برای افراد مختلف متفاوت باشه و وقتی نزدیک فرد می شی حس بشه.  و من نیم ساعت داشتم آهنگ های مختلف رو توی خواب امتحان می کردم و تصمیم می گرفتم که کدومشون برای من بهتره و بیشتر بهم می آد!!!! چون می خواستم هم جوون و شیک باشه ، هم با شخصیت من همخوانی داشته باشه ، هم بشه باهاش به مجالس مختلف رفت اعم از کنفرانس و جلسه با استاد و مهمانی و مسافرت و ...!!! و وقتی که بیدار شدم غش کرده بودم از خنده.

.....

میدونی؟ نمی دونم درون آدم چقدر عجیبه. می شه چندین  ماه ناراحتی و دلخوری رو با چند جمله پاک پاک کرد.

....

امروز همش هرکسی بهم نزدیک می شد سعی می کردن آهنگش رو بشنوم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:41 توسط سونا |