تبليغاتX
جویبار لحظه ها جاریست...


یکی از عزیزترین و قدیمیترین دوستام امشب عروسیشه. با اون یکی عزیزترین دوستم توی آرایشگاه بودن و داشتن واسه ی عروسی آماده می شدن.  و همه ی دوستای گل قدیمی امشب دور هم جمعن. اونم نه توی کافی شاپ کارین ، بلکه توی عروسی مهتاب.  من چرا نیستم اونجا خداااااااااااااااااااااااااا؟
 

حالا من با چه زبونی به این پروف جونگ ونده بفهمونم که الان اعصاب ندارم هی نگه ریزالت ریزالت؟؟؟؟؟؟


کی لی لی لی لی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:58 توسط سونا |


اینجا مملکت فرنگ است.

و بزرگی فرمود: با صلات ظهر دو شنبه کمرهفته همی شکند.

و ما امروز قضا و قدر چنین خواست که پس از در هم شکستن کمر هفته دیده ار خواب  بگشاییم.

خدای را سپاس عز و جل

  

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:29 توسط سونا |


و باز هم درگیر مشکلات بی مزه و بچگانه ی زندگی کرگدنی و تک بعدی خود هستیم... آی استادم... آی پروژم... آی... وای...  ها ها ها  ها  

.

در قرن 21 حتی پایتخت کشورت 4 ساعت در روز از برق محروم است....

.

و می بینی که مردمت در اثر زجر فراوانی که در این سه سال کشیدند خواستار مرد پیش از این سه سال هستند، مردی که اولش که اومد دوستش داشتی ولی او هم هیچ کاری نکرد ، فقط قیافش بهتر بود و برق روزی 4 ساعت قطع نمی شد...

.

آی خدا، و این خواب های آشفته و عجیب غریب

.

دو روزه خودم رو بستم به فیلم هندی، به دوستم گفتم ترجیح می دم به جای اینکه بخوابم و خواب های وحشتناکم رو ببینم که تمام فردا هم ذهن منو به خودش مشغول کنه ، شب تا صبح فیلم هندی ببینم...

.

دختر ها تا 25 سالگی قد می کشند...یک سال دیگه از سن رشد من باقی مونده... دیگه استخوان های من هم متراکم تر نمی شند و بعد از اون پدیده ی پوکی استخوان من شروع می شه...ها ها ها ها
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 16:11 توسط سونا |


نه این که فکر کنم خودم خیلی بزرگم ها... و نه این که فکر کنم خودم از این تحلیل ها مستثنی هستم ها...ولی یکی از با مزه ترین چیز هایی که می بینم تقلید بعضی از آدم هایی که می شناسم از بعضی های دیگه ای که می شناسمه.  ... چه بسی به خاطر غرور یا هر چیز دیگه ای سعی می کنند کاملا" خودشون رو جدا و ناراضی از اون بعضی های دومی نشون بدن... ولی در عمل دیدن اینکه سعی می کنند پاهاشون رو دقیقا" در جای پای اون دیگران دومیه که کاملا" در دلشون ستایششون می کنند بگذارند خیلی سرگرم کنندست!!!! عجب جمله ی سختی شد...و تو به عنوان ناظر سوم بعضی های دومی رو در دلت تحسین می کنی بدون اینکه به روشون بیاری...و

.

.

ایام ایام خستگیه و کار زیادو روزهاییه که می ره که خاطره بشه و آخ که چقدر دلم تنگ خواهد شد برای این کشور کوچولوی تر تمیز مهربون ترو امن تر از مام وطن...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:6 توسط سونا |